«امیرحسین سیاح آذربایجانی»، مستندساز، در گفتوگو با خبرنگار سینماپرس، با انتقاد از فقدان مدیریت راهبردی در حوزه سینمای مستند، اظهار داشت: ساختار مستندسازی در ایران بهطور کلی با یکسری مشکلات اساسی مواجه است و این وضعیت در چهار ماه اخیر هم تغییر جدی نکرده است. اینکه منتظر بمانیم یک اتفاق یا بحران خاص رخ بدهد و بعد تازه به فکر سفارش تولید آثار مستند و پوشش آن بیفتیم، به نظر من رویکرد درستی نیست.
وی تاکید کرد: ما باید مستندسازی را به سمتی ببریم که همیشه آمادگی لازم برای مواجهه با شرایط بحرانی وجود داشته باشد. اینکه منتظر وقوع جنگ باشیم و بعد بخواهیم تازه تولیدات مرتبط را آغاز کنیم، رویکردی نیست که با آن موافق باشم. متأسفانه تا امروز هم تقریباً همین مسیر طی شده است. از طرفی چرخه توزیع و نمایش مستند در کشور آنقدر ضعیف است که بسیاری از این اقدامات به «نوشدارو پس از مرگ سهراب» تبدیل میشود.
کارگردان مستند «فاطمی» با اشاره به تفاوت مأموریت و رویکرد مستندهای تولیدشده در رسانه ملی و مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی در دوره جنگ، تصریح کرد: به نظر من، صداوسیما و مرکز گسترش دو مأموریت کاملاً متفاوت دارند. در شرایط بحرانی، مسئولیت صداوسیما بسیار حساستر است، چون میتواند سریعتر وارد عمل شود. البته باید بین «گزارش مستند» و «مستندسازی» تفاوت قائل شد. در صداوسیما، تولید گزارشهای مستند از رویدادهای جاری بسیار روانتر انجام میشود و از طریق رسانه ملی هم سریعتر به دست مخاطب میرسد.
او ادامه داد: اما مرکز گسترش مأموریت متفاوتی دارد. این مجموعه باید از قبل مسائل را پیشبینی و زمینهها را فراهم کند تا هنگام وقوع بحران بتواند سریع وارد عمل شود. با این حال، نباید مأموریت مرکز گسترش را صرفاً به تولید گزارشهای شبیه صداوسیما تقلیل داد. همیشه پیشنهاد من این بوده که صداوسیما وظیفه پوشش آنی و تولید گزارش از رویدادهای جاری را بر عهده داشته باشد، اما مرکز گسترش باید با نگاه عمیقتر و پژوهشمحور به موضوعات بپردازد.
آذربایجانی با انتقاد از رویکرد منفعلانه مرکز گسترش در مواجهه با تحولات اجتماعی و سیاسی، بیان کرد: اگر بخواهیم مسئولیت واقعی مرکز گسترش را در نظر بگیریم، با توجه به رویکردی که در دورههای اخیر جشنواره «سینماحقیقت» و انتخاب آثار دیدهایم، به نظر من این مرکز هنوز توانایی لازم برای کنشگری مؤثر در تحولات بزرگ اجتماعی و سیاسی را ندارد.
او ادامه داد: مرکز گسترش هم مانند بسیاری از نهادهای دولتی، معمولاً با تاخیر عمل میکند. باز هم همان حکایت «نوشدارو پس از مرگ سهراب» تکرار میشود؛ جنگ یا بحرانی رخ میدهد، مردم آسیب میبینند و تازه آن زمان یادشان میافتد که باید تولیدات سفارشی انجام دهند. در نتیجه، بخشی از آثاری که تولید میشود، بیشتر برای رفع تکلیف است تا خلق یک اثر ماندگار!
این مستندساز همچنین درمورد محدودیت های مرکز گسترش و تاثیر آن بر عملکرد این نهاد سینمایی اظهار داشت: البته باید این نکته را هم در نظر گرفت که مرکز گسترش هیچوقت بودجه مناسبی در اختیار نداشته است. از سوی دیگر، چرخه اکران و نمایش مستند هم بسیار ضعیف بوده و اساساً این آثار مخاطب گستردهای پیدا نمیکنند. در چنین شرایطی، طبیعی است که مرکز گسترش نتواند آنطور که باید بر جامعه اثر بگذارد یا واقعیتها را به شکل مؤثر منتقل کند.
آذربایجانی تصریح نمود: امروز بخش زیادی از این مسئولیت بر عهده صداوسیما است، اما آن مجموعه هم با مشکلات فراوانی روبهرو است. از طرفی، گاهی آنقدر شعاری عمل میکنیم که نتیجه، یک رویکرد پسزننده میشود. نمونهاش را میتوان در نگاه بخشی از جوانان دید؛ وقتی با آنها درباره جنگ صحبت میکنید، بعضی تصور میکنند نیروهای خارجی برای کمک به ایران آمدهاند، در حالی که اگر شخصیت واقعی این جریانها و اهداف آنها بهدرستی برای مردم تبیین شود، روشن خواهد شد که هیچگاه دلسوز ایران نبودهاند و صرفاً منافع و سیاستهای خودشان را دنبال میکنند.
«امیرحسین سیاح آذربایجانی» در پایان این گفت و گو خاطرنشان ساخت: اگر این فرهنگسازی از قبل انجام شده باشد، در زمان بحران، گزارشهای خبری و آثار مستند میتوانند مکمل یکدیگر باشند و اثرگذاری واقعی داشته باشند. اما وقتی این زیرساخت فرهنگی شکل نگرفته باشد، طبیعی است که چنین اتفاقی هم رخ نمیدهد. به نظر من، ریشه اصلی این مسائل به سیاستگذاری برمیگردد و اشکال اساسی در همین حوزه است.
ارسال نظر